| بم ! |
|
به نام خدا دقيقا نمیدونم از طريق وبلاگ چطور میتونم در مورد زلزله هر حس لعنتی که دارم بگم .فقط احساس می کنم دارم خفه ميشم . طنين ضجه و ناله چند هزار ايرانی در عرض 12 ثانيه یقه تک تکمون رو گرفته با ثانيه آخر اين چند هزار نفر فکر می کنم چند هزار آرزو … چند هزار اميد… چند هزار وحشت ؟… نفرين به هرچی خشت و گل و آهن ، نفرين به هرچی گسله… با هم اشک بريزيم شايد اون پدری که روپوش و عروسک گذاشته بود روی خاک و سرشو می کوبيد به زمين یک گوشه نگاهش به ما بيچاره ها بییفته. برای دفتر نقاشی که همه رنگاش خاکی ، برای کلمه ها و ترکيبهای تازه که معنی مرگ مي دهند ، برای تکليف شب اول که به عشق ايران و ايرانيه و برای شهری که ديگه نيست چه کارمیشه کرد ؟ میشه اشک ريخت ، میشه یک شهر ساخت که حالا ديگه همه مردمش زير خاک هستن ... راستی مردم زيرخاک که ديگه شهر نمی خوان ... پس فقط اشک بريزيم ... اشک بریزیم ... سيامک انصاری
|
|
|
| يکشنبه چهاردهم دی هشتاد و دو |
| ..................................................................................................................... |